تبليغاتX
سیبستان
سیب را بویید و موسی جان بداد/بازجو این بو ز سیبستان کیست
                       تضاد = تقلید نوع دوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت 14:45  توسط زهرا ماحوزی | 
من همیشه فکر می کنم که در زندگی ام حقوق ضایع شده ای داشته ام اما اعتراف می کنم که درباره این که چه چیز این حق را برای من ایجاد می کند هرگز نظری چنان که باید و شاید نداشتم

......................................................................................................
ما این را حق اولیه یک انسان می دانیم که همان طور زندگی کند که می خواهد بی توجه به این که چقدر با سایر برادرانش متفاوت است

(از سخنرانی رئیس بزرگ سرخپوستان سیاتل خطاب به فرانکلین پی یرز رئیس جمهور آمریکا ـ ۱۸۸۵)

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:45  توسط زهرا ماحوزی | 
آیا اگر در این دنیا کسی وجود داشته باشد که در نزد او سوالی باشد از گونه های عالمانه یا عاقلانه یا بالغانه یا دست کم خردپسندانه برای پرسیدن از من  آیا مرا پاسخی هست چنین در خور برای گفتن به او؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 20:33  توسط زهرا ماحوزی | 
آیا به راستی در این دنیا کسی هست که در نزد او سوالی باشد از گونه

های عالمانه یا عاقلانه یا بالغانه یا دست کم خرد پسندانه برای پرسیدن از

من؟
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 22:26  توسط زهرا ماحوزی | 

 روزنامه نگار مشهور ایتالیایی، اوریانا فالاچی در کتاب خود اگر خورشید

بمیرد
از ملاقات با برادبری گزارش جالبی ارائه داده است. ظاهرا در آستانه

سفر فضانوردان امریکایی به ماه، فالاچی که برای تهیه گزارش کاملی به

امریکا سفر کرده، سری به برادبری می زند. اینکه می گویم بدین معنی

نیست که در این ملاقات تردید وجود دارد، شاید مختصر تردید در تقارن زمان

گفتگو و سفر فضانوردان باشد. بهرحال کشف و شهودهای خانم فالاچی

خصوصا در گزارش جنگ ویتنام ( زندگی، جنگ و دیگر هیچ )، آنقدر که

زیباست مستند به نظر نمی رسد. شاید هم این خاصیت ادبیات

ژورنالیستی باشد. اما این به بحث ارتباط ندارد. فالاچی برادبری را به شکل

یک غول چشم آبی توصیف می کند که روی اعصابش تاثیر گذاشته و باعث

شده نتواند شب را درست بخوابد. برادبری نقطه نظرهای خاص خود را

داشته است. نوعی رک گویی و صراحت در دفاع از دانش مرزشکن بشری و

البته در ورای آن نوعی ضعف فلسفی در توجیه دلایل اصلی این دفاع. شاید

همین ضد و نقیض بوده است که خانم روزنامه نگار حساس ایتالیایی را

عصبی کرده است
 جالب اینکه برادبری آنقدر که در بیان عقاید خود بی پروا و

صریح است در زندگی عادی نیست. حتی معکوس آن است که سعی دارد

نشان دهد. یک آدم معمولی است. چهار بچه قد و نیم قد دارد و خانه و

زندگی اش به معنی واقعی شلوغ و در هم ریخته است. نقش یک پدر

سنتی را کم و بیش خوب ایفا می کند. کمی عصبی است. محجوب ولی

مستاصل به نظر می رسد. بر خلاف در و همسایه در خانه اش تلویزیون

ندارد. تلفن هم ندارد. تازگی ( درزمان روایت ماجرا ) اجازه داده تلفنی بگیرند

ولی مدام عصبی می شود و آن را خرد می کند. سی و هفت بار در امتحان

رانندگی رد شده چون از ماشین بیزار است. اما همین شخصیت واپس گرا

در هنگام گفتگو با شدت و حدت از دانش و مرزگشایی های بشری دفاع

می کند. زمین برای زندگی آینده تنگ است پس باید گستره زیست انسانی

را به کرات آسمانی کشید. اخلاقیات در کرات آسمانی مفاهیم دیگری دارند.

خداوند هست و حتی در مریخ هم خواهد بود. بگذارید بشر مرزهای تخیل

خود را گسترش دهد. زندگی بهتری خواهد داشت. با این همه خود او

سرمیز شام می گوید که زندگی مزخرف است و مدام مزخرف تر می شود

و حتی تابلوهای پیکاسو روزبروز بدتر می شود. تازگی ها هم تلفن جدید را

خرد کرده است. چون یک نفر مزاحم شده است
واضح است که برادبری 

حداقل آنگونه که خانم فالاچی نشان می دهد خود به آنچه می نویسد

اعتقاد عملی ندارد. به عنوان یک علمی – تخیلی نویس از دستاوردهای

تخیل در حوزه تکنولوزی خوشش نمی اید و به نوعی خود را در قالب

شخصیت خاص لئونارد مید ( شاید بیش از هر شخصیت دیگر داستان های

خود ) بازسازی کرده است. یک معترض به دانش و در عین حال یک مشوق

آن. خواننده هم مثل خانم فالاچی از این تضاد دچار سرگشتگی می شود

نویسندگان مورد علاقه کمپل آن روزها افراد از احساس بیگانه ای بودند که

به محاسبه بیش از هرچیز دیگر علاقه داشتند و عمدتا تحصیلات دانشگاهی

سفت و سختی را در حوزه های علوم طبیعی و فنی پشت سر گذاشته

بودند. برادبری نه تحصیلات دانشگاهی خاصی داشت و نه به محاسبه و

علوم طبیعی عشق می ورزید. نتیجه اینکه تا مدت ها در مجلات علمی –

تخیلی او را نپذیرفتند. منطق سرد داستان های این مجلات برادبری را پس

می زد و داستان های او که بن مایه های احساسی و گاه رمانتیک داشتند،

در حوزه علمی – تخیلی پذیرفته نمی شدند. بهرحال یکی دو دهه بعد

جامعه برادبری را پذیرفت و اینکه چرا پذیرفت شاید بیش از هرچیز ناشی از

تحول تدریجی ادبیات علمی – تخیلی بود که خود از تحول فکری جامعه

سرچشمه می گرفت. این بحث مفصلی می طلبد که شاید یک روز به آن

بپردازم

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم دی 1389ساعت 12:40  توسط زهرا ماحوزی |